برادرم مندو را هیچ کس دوست نداشت.یک جورهایی نافرمان وگستاخ بود .شلوارکوتاه تا زیرزانویش می پوشید.همیشه نیم تنه تنش می کرد.به نصیحت های خان باجی وعموجان گوش نمی کردولگردی تمام عیاربود.

نماز نمی خواند.روزه نمی گرفت.روی پشت بام می رفت .وبا کشمش وخرما چیز بدی درست می کرد.ان ها را توی افتاب می گذاشت .هرهفته بهشان سرمی زد .وبعداها انها رامی چلاندوابشان راقطره قطره ازیک شلنگ باریک خارج می کرد.ومی نوشید.خان باجی حسابی ازدستش کفری بود.اسمش رانمیاورد هروقت پیش می امدمی گفت ان عرق خورنجس وبیکاره.

ولی نمی دانم چرا من دزدکی توی دلم مندو را خیلی دوست داشتم.ازهمان وقتی که خیلی بچه تربودم. مدرسه که می رفتم.مشق هایم رابرایم می نوشت.گاهی که سرکیف بودمراهم به پشت بام می بردوبرادرانه باهم دردودل می کردیم.ان جوردردودل های دوطرفه نه ها.مثلا اینجورمی گفت می دونی ممعلی بعد وروورحرف هایی می زد.که من هنوزم نمی دانم منظورش چه بوده ولی ازان می دونی ممعلی اش کیف می کرد.اخرمندو ازان ادم های بودکه کسی را هم حساب ادم نمی اوردانشاهاو مشق هایم را برایم می نوشت.یا انها رابرایم می خواند ومن می نوشتم.البته خودش تا سیکل بیشتردرس نخوانده بود.ولی خوب انشا می گفت معلممان کیف می کردوهمیشه برایم عالی می داد.ویک شعرزیرش می نوشت یک باراما قضیه برعکس شد.معلممان گفته بود.درباره ی کشتی نوح هرچه می دانید بنویسید.مندو می گفت بنویس…نوح مرحوم را که خدااورا امرزیده به گمانم.جد همه ی ماست .زیراکه اودوهزاروپانصدسال سن داشت.وحتما ان جوانان وپیران که برکشتی سوارنمود.لابدازنوادگان اوبوده اند.هرانچه وهران کس که قبل ازاوبوده راهم اب با خودبرد.نوح را شدیدا دوست دارم.چون کتاب نداردهمان کشتی بودکه زیاددردسری برای بشرنداشته.اما چرا؟ بابت سوارکردن ان یک جفت خفاش هم که بشرچنین به دردسرانداخته کمی ازاودلخورم.اوجدمن وجدشماست.وجدان امریکایی ناقلا هم حتما دیگر……بعد کمی ساکت شدوگفت تصورش رابکن.ما با پرزیدنت ترامپ هم یک جورایی رابطه خواهربرادری دوری داریم.این ها را می نویسم که بعدا به همه بگویم بیاییدهمه مان با هم اشتی کنیم.بعد هم گفت برای معلمت بنویس ماان کل اصلی را رها کرده ایم.ودر روی یک گردی درحال جنگیدن هستیم.مثل مولکول های گاز درون یک بادکنک به همدیگرمی خوریم ویکدیگرراهل می دهیم.چون معتقدیم ما ازادیم.ومن شروع کردم به نوشتن برای معلمت بنویس مندو زد پس کله ام وگفت خنگه این برای معلمت رو نمی خوادبنویسی ادامش رو بنویس.خلاصه ان روز معلم به من عالی ندادوفقط یک تیک گذاشت وتاریخ زد .بعد پرسید ممعلی دیشب برادرت چی زده بوده؟من ازاین که برای اولین بارنمره ی انشایم عالی نشده بود.ناراحت سرجایم نشستم.