مقدمه
اولین بارکی تصمیم گرفتم به نوشتن؟
بزارازاینجا شروع کنم من درسال 1986درایران دراستان هرمزگان دریک منطقه کوهستانی درروستای کوچکی که دراطراف اون روستاهای زیادی دربین دره های کوهستان ها وجود داشت.به دنیا اومدم.به مجموعه اون روستاهای کوچک بشاگرد می گفتند.درواقع دردنیا هیچ شهریا روستایی وجودندارد که اسمش بشاگرد باشد.بشاگردهمین مجموع دهکده ها دربین کوهستان هایی است .که ادامه رشته کوهای زاگرس درشمال کشورهستند.اگرشما اسم بشاگرد را توی اینترنت بزنید حتما تصاویری اززن ها دخترها کپرها بدبختی ها فقر نکبت ومحرومیت را خواهید دید.حتی درکتاب ها ومجلات جملات گستاخانه وتوهین امیز وفیلم های تحقیرکننده ای ازما پخش شده بود.انهارا درزیر عنوان خواهم کرد.

فردی به اسم احمدرضاامیری سامانی
دروبلاگش نوشته بود.تاهمه کتاب تاخمینی شهررا بخوانید.بعدنوشته بود.ابتدا به شهری می روید که هیچ نشانی ازتمدن نداشت.این خلاف واقعیت بود.درواقع ما همه انسان هایی اصیل واراده بودیم.همه ی بشاگردی ها قبرستان خانوادگی که درانها حتی تاجددهمشان راروی نوشته ها می توانندپیدا کنند.داریم.همه مردم ازنخلستان هایی که قدمتشان به چندقرن می رسیدوازاجدادشان به ارث رسیده بود.خرمابرداشت می کردند.درست است ما ادم هایی ساده بودیم که زندگی ساده ای داشتیم.اما اصالت وتمدن داشتیم.وخیلی چیزهای دیگرکه درادامه خواهم گفت:درواقع بعدازانقلاب اسلامی یکی ازدره هارا تبدیل به کمپ کرده بودند.قبل ازان کسی انجا زندگی نمی کرده.اسمش راخمینی شهرگذاشتند.این به دلیل دست اوردروح الله خمینی که انقلاب اسلامی رابه وجوداورده بودگذاشته شدوتعدادی ازمردم اطراف را اوردندسرکارتا انجا زندگی کنند.ازمردم فقیروبی خانمان عکس می گرفتند.وتوی روزنامه ها ومجلات وکتاب هاشروع به نوشتن تبلیغات انقلابی کردند.البته انقلاب اسلامی به مردم ایران خیلی کمک کرد به همه ی روستاهای محروم ایران اما انگاران منطقه درجنوب ایران رابرای تبلیغات عالی دانستند.حتی نویسنده ای نوشته بود افریقا درایران.ما نژادپرست نیستیم.اما رنگ پوست وسبک زندگیمان با افریقایی ها خیلی تفاوت داشت.این یک جمله تبلیغاتی بود.

درواقع من کسی را سراغ ندارم.که به بشاگردرفته باشد.اما ازانجا چندین عکس ازمحرومیت وفقر ونداری نگرفته باشد.ادم های زیادی هم بودند.که اصلا به بشاگرد نیامده بودندوازهمان دورفریادمی زدند.بشتابید بشتابید درایران مکان جدیدی کشف شده.انسان هایش مثل مردم قرون وسطی زندگی می کنند.انها را ازعمق تاریخ بیرون کشیده ایم وازاین حرف ها.ازنظرهمه ما فقر یک ضعف است.ومتاسفانه ازما به عنوان ضعف قبل ازانقلاب حسابی تبلیغ می کردند.البته که ادم ها ناراحت می شوند.تبلیغات گداصفتی انقدربه ما چسبانده بودند.که ان زندگی ساده وبی الایش مازشت وفقیرانه وکریح وحقیربه نظرامدبه طوری که ما ازمعرفی کردن خودمان درشهرهای دیگرخجالت می کشیدیم.یادم هست .زمانی به یک اردوی دانش اموزی رفته بودیم.دران اردوگاه تفریحی دختران شمالی هم بودند ازما پرسیدند شما کجایی هستید؟ما گفتیم ازهرمزگان منطقه بشاگرد…انها دویدنددوستانشان راخبرکردندوبه ما نگاه می کردند.بعدگفتندکه این دمپایی ها ولباس ها که پوشیدید را کی بهتون داده .انها قبل ازان عکس هایی راازبچه های فقیر بدون دمپایی ولباس های ژنده وکثیف دیده بودند.ما گفتیم که پدرمادرهایمان برایمان خریده اند.همه با تعجب می گفتند اینها دروغ می گویند.داستان مشابه این برای ما زیاد پیش می اند.به طوری که هرکس جدیدی هم می امدتوی بشاگرد دنبال بدبختی ها می گشت.بعدانهاراشمارش می کردمی رفت برای دوستانش تعریف کند.که من بشاگرد را دیده ام .وهمه ی نحسی های دنیا را می شمردوبه بشاگردمی چسباندن.همین طور که امریکا ادم های فقیری دارد.بشاگردهم دارد.درست است.اما همه ی ما ادم های فقیروبدبخت نبودیم.حتی ازان ادم های بوته داردنیا بودیم.من با جسارت تمام اعلام میکنم .توی دنیا فقط بشاگردی ها وشاهزادگان بریتانیایی قبرستان خانوادگی با قدمت بالا دارند.هیچ کس مثل ما نسبش به این واضحی نبوده.بشاگردی های اصیل ازپدرانشان میراث هایی قدیمی وقیمتی وباغات ونخل ها دارند.که عمرزیادی دارند.فرهنگ وسنت های بسیارپسندیده ای هم دارند.